تور باکو

تور باکو

نشریه گردشگری

29 مهر 1396
21 اکتبر 2017
1 ﺻﻔﺮ 1439

سفرنامه تايلند - قسمت اول

بنام خدا

مجموعه نوشته های زیر بیشتر شبیه خاطرات یک سفر است تا سفرنامه ، چرا که نوشتن سفرنامه متضمن بیتوته چندین ماهه در یک شهر و تحقیقات درباره ی فرهنگ و روش زندگی در اقشار مختلف مردم میباشد و سفرنامه نویسان درسفر به کشورهای مختلف به نقاط دوردست نیز سرک میکشیدند وهرانچه مورد نیاز وجالب برای خوانندگان اثرهایشان میبینند گردآوری میکنند لذا نوع سفرایشان ، متفاوت است با سفرهای بعضا لوکسی که ما میرویم

خاطرات سفر به پوکت

مسافرین پرواز شماره w551 شرکت هواپیمایی ماهان به مقصد بانکوک جهت تحویل بار به قسمت مربوطه مراجعه نمایند. اعلام مکرر اطلاعات پرواز فرودگاه امام خمینی تهران کافی بود تا چرخ دستی های پر از ساک های کوچک و بزرگ، صف طویلی به سمت درب ورودی سالن کنترل بار شکل دهند . پلیس فرودگاه به دقت پاسپورت ها راجهت ورود مسافرین کنترل می کرد. صف طولانی آرام آرام به سمت داخل سالن در حرکت بود. گاهی افسر با اشاره دست جلوی ورود مسافرین را می گرفت تا ازدحام جمعیت باعث بی نظمی نشود. چمدان های رنگانگ توسط مسافرین داخل نوار کنترل گذاشته می شد.

افسر مسئول کنترل از داخل مانیتور روبه رویش به دقت توشه مسافرین را چک میکرد. بعضاً نوار را متوقف می کرد، به مانیتور خیره می شد و دوباره نوار را به حرکت در می آورد.

مسافرین یکی یکی ازداخل گیت کنترل هوشمند عبور می کردند و کمی آنطرف تر مجدداً بازرسی بدنی می شدند. مقصد خانواده 4نفره ما کشور تایلند شهر پوکت بود سفر در اواسط اسفند ماه سال 95 اتفاق می افتاد و پکیج تور شامل بلیط رفت و برگشت و ترانسفر-بیمه و گشت شهری و سیم کارت رایگان، ضمناً ترانسفر بین پوکت و بانکوک هوایی بود. همسرم ، پسرم رضای 12 ساله و دخترم آیدا 6 ساله مرا در این سفر همراهی می کردند.

گرفتن کارت پرواز-تحویل چمدان ها ،پرداخت عوارض خروج و چک کردن پاسپورت ها 2ساعت طول کشید. هواپیمایی پهن پیکر ایرباس A340 شرکت ماهان راس ساعت 9:45 از گیت مربوطه جدا شد و در یک چشم بهم زدن مثل قرقی از روی باند فرودگان کنده شد، جستی زد و به سرعت ارتفاع گرفت، چندبار تکان خورد، کمی به سمت راست و چپ متمایل شد و درآخر، دماغه آن کشور تایلند را هدف قرار داد وسپس در تاریکی شب غوطه ور شد.

چراغ هشدار بستن کمربندها خاموش شد خلبان صحبت کرد و مسیر حرکت را تا بانکوک تشریح کرد در ذهنم مسیر حرکت را روی نقشه جغرافی بامداد قرمز ترسیم کردم ،از مرز زاهدان کشور را ترک می کردیم و وارد کشورهای پاکستان-هند-خلیج بنگلادش می شدیم و آخر به بانکوک می رسیدیم این مسیر کمتر از 7ساعت طول می کشید.

یک ساعت می گذشت که پذیرایی شام انجام شد و هواپیما زوزه کشان در دل تاریک شب می رفت. روشنایی داخل کابین هواپیما کمتر شد و آرام آرام پلک های مسافرین سنگین شد و به خواب رفتند. رضا همچنان درحال بازی با تبلت بود .

مژه های بلند آیدا روی چشمانش آرام نشست و صورت گردش زیرکور سوی چراغ هواپیما مثل فرشته ها به خواب رفت. ساعت به وقت بانکوک 7صبح و 4:30 به وقت تهران، هواپیما جهت فرود در فرودگاه سووارنابومی بانکوک شروع به کم کردن ارتفاع کرد.

افزایش فشار داخل کابین، صدای جیغ نوزاد خردسال صندلی پشت سرمان را که تازه از خواب بیدا شده بود را درآورد. مثل خرس تیرخورده مدام جیغ می کشید و بی قراری می کرد می دانستم نوسانات فشار داخل کابین باعث درد گوشش شده. مادرش از همه مسافران شرمنده بود هرچه تلاش می کرد بی فایده بود یکی از مسافران همچنان که مادر را زیر نظر داشت از ته هواپیما صدا زد"خانم باید قبل از فرود شیرش می دادی!" مادر با استرس دنبال صدای مرد ته هواپیما گشت اما پیدایش نکرد.

هواپیمای ایرباس بدون توجه به گریه های نوزاد پس از تکان هایی شدید از میان ابرهای به هم فشرده ارتفاع راکم می کرد و لحظاتی بعد ارابه هایش را محکم به سطح باند فرودگاه سووارنابومی بانکوک چسباند و جلوی گیت خروجی شماره 3 متوقف شد به سرعت صف های بلندی جلوی گیت های کنترل پاسپورت و ویزا تشکیل شد، مسافران با نظم و ترتیب جلوی گیشه های حاضر می شدند و پس از انجام تشریفات واردخاک تایلند می شدند.

علاوه بر پاسپورت و ویزا فرم مخصوصی که شامل اطلاعات شخصی ،هدف از سفر به تایلند ، نام هتل محل اقامت و... بود ، باید ارائه می دادیم این فرم را در هواپیما تکمیل کرده بودیم و تا اخرین روزسفر می بایست نگه میداشتیم .

پرواز بعدی تا پوکت ساعت 15 از همین فرودگاه انجام می شد لذا پس از دریافت ساک ها و چمدان ها ، توسط لیدر تایلند ی به سمت گیتD که طبقه بالای فرودگاه بود هدایت شدیم و تا ساعت مقرر مشغول گشت و گذار و دیدناز فرودگاه شدیم.