تور باکو

تور باکو

نشریه گردشگری

27 مرداد 1396
18 اوت 2017
26 ذی اﻟﻘﻌﺪه 1438

سفرنامه گرجستان تفلیس

  سفرنامه به تفلیس گرجستان - ارسالی محسن

سفر به مقصد گرجستان از باکو ی آذربایجان شروع شد. فردای آخرین روز اقامتمان در آذربایجان صبح زود بارو بندیل را بستیم و با گرفتن یک بادمجان تاکسی راهی سفرمان شدیم. از راننده درخواست کردیم که ما را به منطقه ای ببرد که در آن بتوانیم با تاکسی های بین شهری به مرز گرجستان یا به قول خودشان سرحد برویم. راننده تاکسی مرد جا افتاده و مهربانی بود وقتی فهمید از ایران آمده ایم سعی کرد تا حق مهماننوازی را به جای آورد. وقتی به من منطقه مورد نظر رسیدیدم از ما خواست در تاکسی بمانیم که هم گرمای هوا و آفتاب اذیتمان نکند هم دیگر راننده ها با دیدن چهره های غریبه و توریستی مان دندان طمع گرد نکنند. کلی صبر کردیم اما تاکسی تروتمیز منصفی پیدا نکردیم دوباره با همان تاکسی به منطقه معروف بش مرتبه باکو برگشتیم آنجا دوست جدیدمان با دیگر راننده ها مذاکره کرد و با قیمت 110 منات یک راننده ی مرسدس بنز معامله را پذیرفت. ماشین بسیار راحتی داشت و برای ما که سه نفر بودیم بسیار مناسب بود. راننده تاکسی از مسیر سالیان به اتوبان افتاد, جاده کفی و بسیار خوب که در تمام طول مسیر هم اینترنت گوشیمان فعال بود. در بین راه برای توقفی کوتاه از میوه فروشاندست فروش انار خریدی, مردم آذربایجان به انار , نار میگویند و نار جزیی از فرهنگ و نماد کشور آذربایجان در بازیهای المپیک نیز بود. انارهای بسیار خوبی بود باور کنید هنوز مزه هاش در دهانم هست. خلاصه پس از 5 ساعت به مرز زمینی گرجستان رسیدیم.

 <a href=http://mosafernameh.com/Index>سفرنامه</a>   <a href=http://mosafernameh.com/DetailNews?sid=N_140>گرجستان</a>

راننده که حالا دوستمان هم شده بود به ما توصیه کرد تا از دست فروشان و دلالان ارز خرید نکنیم ما نیز به توصیه راننده گوش دادیم و به کلی دلال که جلوی گمرکی صف کشیده بودند توجه نکردیم و به سمت دروازه گرجستان رفتیم. گمرک خلوت بود گویی با یک مرز کلی فرهنگ و طبیعت دستخوش تغییر شده بود. به نوبت از مرحله بازرسی گذشتیم و از آنجایی که ایرانیان نیازی به اخذ ویزا ندارند خیلی زود مامور گمرک پیام خوش گویی را به ما گفت. برامان کم بود در صف با فردی آذری آشنا شدیم که به تفلیس می رفت و به گفته خودش مامور بانک آذر در تفلیس بود با هزینه 30 لاری ما به خودروی خودش به تفلیس برد اما ناگفته نماند کلی برایمان حرف زد و خاطرفه تعریف کرد. هرچه بیشتر میرفتیم طبیعت زیباتر و سبزتر میشد و نوید سفری جذاب را برایمان تداعی میکرد. فاصله تفلیس از گمرک حدود 1ونیم ساعت بود و جاده ای معمولی کفی داشت. البته کیفیت آسفالت در بعضی جاها چنگی به دل نمیزد .

 <a href=http://mosafernameh.com/Index>سفرنامه</a>   <a href=http://mosafernameh.com/DetailNews?sid=N_140>گرجستان</a>

در ابتدای ورودمان به شهر تفلیس رود کورا را دیدیم که خوش امدی چشم نواز بود. دما دم غروب بود راننده ناگهان روی ترمز زد ویک راننده دیگر نیز از پشت به ماشین ما برخورد کرد شدت ضربه در حدی بود که هر کداممان یک جایمان را از درد میمالیدیم اما خدا رو شکر آسیب جدی نداشت , ماشین پشتی کاملا داغون شده و ما مجبور شدیم برای ادامه راه از یک تاکسی دیگر استفاده کنیم (در اینجا ذکر این نکته ضروری است که در گرجستان هیچ عابری از خیابان رد نمیشود و تمامی خیابان ها دارای زیر گذر هستند که محل عبور عابرین است بهمین علت راننده ها با خیال راحت در خیابان های سطح شهر با سرعت تمام رانندگی می کنند.) آنجا بود که فهمیدیم هیچ زبانی در گرجستان بکار نمی اید راننده ها که اکثرا افراد مسنی بودند فقط زبان گرجی بلد هستند که تازه بر آن هم شک دارم  راننده قبلی برایمان تاکسی گرفت و باهزینه 10 لاری به محل اقامتمان رسیدیم. اما از آنجایی که پول خرد نداشتیم از شخصی که از او آپارتمان اجاره کرده بودیم و برای تحویل آن امده بود موقتا قرض کردیم. منزل مبله ای که اجاره کرده بدیم در خیابان اصلی شهر یعنی خیابان روستاولی بود خیابانی پر از چراغ و مغازه و شلوغی بود. ترجیح دادیم گرد و غبار راه را از تنمام بشوریم استحراحتی کردیم تا فردا با انرژی بیشتری به گشت و گذار بپردازیم. شب فرا رسیده بود و با خود بارانی مطبوع را به همراه داشت. فردا آن روز صبح دل انگیزی بود بند کفش بستیم و شروع کردیم به دیدن شهرو جاذبه هایش.

 <a href=http://mosafernameh.com/Index>سفرنامه</a>   <a href=http://mosafernameh.com/DetailNews?sid=N_140>گرجستان</a>

کوچه های تاریخی تفلیس با آن همه رمزو راز ما را به سمت کلیساها و بناهای تاریخی می کشاند می ایستادیم می دیدم و عکس می گرفتیم به روتکاولی رسیدیم و به دنبال آن پل صلح را خیلی زود پیدا کردیم . پلی که عرض رودخانه را به هم می رساند و یاداور دوستی و صلح میان مردم است.

 <a href=http://mosafernameh.com/Index>سفرنامه</a>   <a href=http://mosafernameh.com/DetailNews?sid=N_140>گرجستان</a>

به سمت تلکابین در پارک مشرف به پل صلح رفتیم با پرداخت دو لاری برای رفت و برگشت کارت را دریافت کردیم تلکابین به نقطه اوج خود در فراز شهر تفلیس رسید محو تماشای شهر تفلیس بودیم و عکس میگرفتیم. هوا هم یاریمان میکرد. به ایستگاه آخر رسیدیم طول تلکابین خیلی نبود اما ما را به ناریکالا قلعه تاریخ محافظ شهر میبرد.

 <a href=http://mosafernameh.com/Index>سفرنامه</a>   <a href=http://mosafernameh.com/DetailNews?sid=N_140>گرجستان</a>

از ناریکالا به دیدن شهر با دوربینای چشمی پرداختیم و به سمت مجسمه بزرگ مادر گرجستان یا کارتلیس رفتیم. در ناریکالا هم گشت و گذار کردیم و جایتان خالی هر جا خسته و تشنه میشدیم از دست فروش هایی که آب انار طبیعی میفروختند با پرداخت 5-6 لاری آب انار میخریدیم و نوش جان میکردیم.

 <a href=http://mosafernameh.com/Index>سفرنامه</a>   <a href=http://mosafernameh.com/DetailNews?sid=N_140>گرجستان</a>

تصمیم گرفتیم از ناریکالا به صورت پیاده به پایین برگردیم مسیر طولانی نبود , به سمت حمام های سولفور که از مدل کروی روی بامشان میشد تشخیصشان داد حرکت کردیم ودر کنار آنها نیز به یادگار عکاسی کردیم. در این قسمت شهر هم پر بود از کلیسا و ساختمان های تاریخی و البته یک مسجد به سبک معماری ایرانی اسلامی که یادآور این بود که تفلیس در گذشته ای نه خیلی دور متعلق به خاک ایران بود اما چقدر مردم, فرهنگ و آداب و رسومشان عوض شده بود که پیامد سالها حکومت کمونیستی شوروی سابق بر این کشور زیبا بوده است. وقت ناهار شده بود رفتیم که غذایی بخوریم و جانی تازه بگیریم در تفلیس قیمت غذا زیاد نیست و با قدری گشت و گذار میتوانید به راحتی رستوران دلخواهتان را پیدا کنید.

  <a href=http://mosafernameh.com/Index>سفرنامه</a>   <a href=http://mosafernameh.com/DetailNews?sid=N_140>گرجستان</a>

پس از صرف غذا به سمت میدان آزادی راه افتادیم کلی خیابان و مغازه و سوغات فروشی سرراهمان دیدیم شهر مملو از گردش بود وگویی خواب نداشت. بعد از گشت وگذار رفتیم میوه فروشی و مغازه سوپر مارکت تا با خرید تنقلات و میوه از خودمان پذیرایی کنیم و خودمان را برای گشت شبانه آماده کنیم.

  <a href=http://mosafernameh.com/Index>سفرنامه</a>   <a href=http://mosafernameh.com/DetailNews?sid=N_140>گرجستان</a>

در طول مدت اقامتمان در گرجستان یاد گرفتیم زبان بدن در آنجا خیلی به کار می اید البته به غیر از افراد مسن اکثر افراد وجوان ها به زبان انگلیسی مسلط بودند و اگر از آنها سوالی میپرسیدیم با مهربانی راهنمایی میکردند. سه شب و چهار روز در تفلیس ماندیم و در همین مدت از میدان آزادی , کلیسای متخی , کلیسای کاتوشی , پل صلح , حمام سولفور , کلیسای تثلیث و خیابان های سنگفرش شده وزیبای تفلیس بازدید کردیم.

  <a href=http://mosafernameh.com/Index>سفرنامه</a>   <a href=http://mosafernameh.com/DetailNews?sid=N_140>گرجستان</a>

یادتان باشد در تفلیس هر مغازه و دکه ای کار تبدیل ارز و صرافی را انجام میدهد اما حتما مطمئن شوید که نرخ خوب و منصفانه ای گفته باشد. و برای اینکه سرتان کلاه نرود حتما اول مقدار کمی پول را تبدیل کنید بعد تمام پولتان را تبدیل کنید. برای اینکه در قسمت دوم سفرمان به گرجستان قصد داشتیم با قطار به باتومی برویم به سمت میدان راه آهن رفته و برای خودمان بلیط 30 لاری در قطار درجه یک و کابین تجاری رزرو کردیم و به سمت محل اقامتمان برگشتیم. ادامه دارد...

نوشتار محسن

 

قسمت دوم

کپی و نشر آثار نشریه گردشگری مسافرنامه با ذکر منبع بلامانع است.






جدیدترین پست ها در این دسته بندی

2 کامنت

  • تیر15
    1396
    عشق سفر: سفرنامه تفلیس,
    سفرنامه خیلی جالب و مفیدی بود
  • تیر15
    1396
    عشق سفر: سفرنامه تفلیس,
    سفرنامه خیلی جالب و مفیدی بود

دیدگاه خود را برای ما ارسال کنید

free html hit counter