تور باکو

تور باکو

نشریه گردشگری

29 مهر 1396
21 اکتبر 2017
1 ﺻﻔﺮ 1439

سفرنامه تایلند پاتایا - قسمت اول

سفر به پاتایا

ساعت پرواز 10 شب با هواپیمایی ماهان بود. هواپیما ایرباس 340 است ، چه هواپیمای زیبایی اما به پای بویینگ 777 نمیرسه. یه بویینگ 777 تو فرودگاه نشسبته بود که مال هواپیمایی امارات بود. بویینگ سفید با تزیینات نواری طلایی رنگ. نیم ساعت به نرده‌های کیه داده و غرق تماشای شاهکار علم و تکنولوژی و هنر بودم. یکم آنطرفتر سه بویینگ 747 ماهان با اینکه پیرو رنگ و رو رفته شده بود، هنوز هم زیبا و با وقار بود و داشت به من می گفت که روزی بهترین هواپیما دنیا بوده و هنوز هم پرطرفدارترین هواپیمای مسافربری جهانه و هنوز هم مغروره.

چقد طراحی فرودگاه امام خمینی زشت و زخمت و بیشتر شبیه ترمینال اتوبوسرانیه تا یه فرودگاه بین‌المللی! هواپیمای ایرباس 340 کاملا نو و تمیزه اما دیگه با هواپیمایی ماهان سفر نمی‌روم. مهمانداهاش بخصوص خانم‌ها انگار از دماغ فیل افتادن (به استثنای یکی دو تا از آقایون که انصافا خیلی خوب برخورد می کردن)

ماهان

شش ساعت و نیم پرواز واقعا خسته کنندس بخصوص برای من که قدم بلنده و پاهام به صندلی جلو گیر میکنه. یک ساعت آخر پرواز هوا روشن شده و می‌شد بیرون رو دید!!! از لابه به لای ابرا میشد زمین یکدست سبز تایلند رو دید. خلبان هواپیما رو با ضرب نسبتا زیادی به زمین کوبوند کاری که از خلبانای ایرانی بعیده.

از بانکوک تا پاتاپا 2 ساعت راهه. وسط راه یه توقف 15 دقیقه ای داشتیم. یه سری بچه مدرسه‌ای رو دیدم که یونیفورم مدرسه‌شون منو یاد فیلمای ژاپنی مینداخت.

پاتایا یه شهر نسبتا شلوغه که رانندگی توی اون زیاد جالب نیست. البته نمیتونم بگم از تهران بدتره ولی نسبت به باکو که راننده‌هاش از فاصله ده متری وامیستن تا عابر رد بشه قابل مقایسه نیست.

شهر مملو از توریسته، از همه رنگ روس، اروپایی، چینی، ژاپنی، هندی، پاکستانی، عرب و البته ایرانی.

این چند روز که ما پاتایا بودیم ایرانی خیلی کم بود. نکته جالب در خصوص توریستای هندی و پاکستانی و بعضی مواقع چنینی اینه که معمولا گروههای 5-6 نفر به بالا هستن و هرجا میخوان برن با همن. هندی و پاکستانی‌های وقتی دسته‌ای با هم حرکت می‌کنن عین فیلم‌های هندی میشن که مثلا دارو دسته جبار سینک میخواد بره دعوا! J

مشخصه که در گذشته نه چندان دور پاتاپا یه شهر کوچیک بوده و با رونق گرفتن توریست گسترش پیدا کرده. همه جای شهر را نتونستم ببینم ولی به نظر میاد گستردگی شهر اندازه شهر کرج ما باشه.

پاتایا سه تا خیابون داره که پاخور توریستاس، خیاباون بیچ رود Beech road که تقریبا از شماله به جنوبه با طول تقریبی دو کیلومتر به موازات ساحل خلیج تایلند و ساحل در ضلع غربی شهره و در طول خیابان نخل‌های نارگیل فراوونه. موازی خیابان بیچ رود و به فاصله تقریبا صد متر خیابون سکند رود Second road که جذابیتش کمتر از بیچ روده ولی اونم پرهیاهو و رفت و آمده. بیچ رود از شمال به جنوب و سکند رود از جنوب به شمال یه طرفه‌س. انتهای خیابون بیچ رود ، خیابان واکینگ استریت قرار داده که ورود وسایل نقلیه به اون ممنوعه. این خیابان تو روز با بیچ رود فرق زیادی نداره ولی در هنگام شب میشه پرطرفدارترین خیابون شهر. پر از سروصدا و انواع تفریحات و معرکه گیری‌ها و غذا و ...

خیابونهای شهر خیلی تمیز نیستن و بعضی جاهای سکند رود یه بوی فاضلاب خیلی بدی میاد که بیشتر شبیه بوی لاشه سگ و گربه میمونه.

تعداد زیادی موش تووی شهر هست مخصوصا وقتی که شب میشه موشا رو میشه تو بیچ رود و سکند رود دید که تو پیاده رو می‌دوند. اما نکته خیلی عجیب و غریب اینه که تو این هفت شب من حتی یدونه گربه هم تو شهر ندیدم.

چند شب بعد از یکی از تایلندی‌ها در این مورد پرسیدم و او به من گفت یه محله چینی‌ها تو شهر هست که اونا گربه‌ها رو میخورن، ازش پرسیدم شماها گربه هم میخورین و او به من گفت نه اصلا!

ساحل پاتاپا یه ساحل نسبتا باریکه که تو حالت مد دریا 10-15 متر بیشتر عرض نداره ولی در حالت جزر 3-2 برابر میشه. البته من حدس میزنم این خیابان بیچ‌رود یه زمان بخشی از ساحل بوده و کم کم‌ ساخت و ساز شده.

پاتایا

یه موردی که من تا روز آخر بهش عادت نکردم برعکس بودن سیستم رانندگی‌شون بود. تو خیابون یه صحنه دیدم که یه ماشین راننده‌ش یه بچه‌س یا اینکه تو تاکسی که مینشستم راننده می‌خواست به چپ بپیچه من ناخوداگاه سمت راست رو نگاه می‌کردم. تو اتوبان ناخوداگاه ذهنم درگیر بود که چرا ما تو باند چپ داریم حرکت می‌کنیم.

 اسم هتل ما sun beach بود تو کوچه هشتم که یه سرش به بیچ رود و سر دیگش به سکند رود بود یه کوچه باریک 3-4 متری پر از هیاهو و جنب و جوش. هتل ما چهارستاره بود ولی بنظر من 5/3 ستاره بیشتر نداشت. ساختمان هتل نسبتا قدیمی ولی تمیز بود. استخر هتل که قسمت مورد علاقه منه در طبقه دوم بود و با توجه به اینکه اطراف هتل یه عالمه هتل و ساختمان‌های بلند وجود داشت فقط سر ظهر آفتاب رو استخر میفتاد در صورتیکه هتل‌های اطراف که ما از بالا میدیدیمشون اکثر استخراشون بالای پشت‌بام بودند و آفتابگیرشون عالی بود. خدمه هتل عالی بودن بسیار مودب و همیشه لبخند بر لب داشتند. ویوی اتاق‌ها همانطور که گفتم با توجه به ساختمان‌های بلند اطرافش خوب نیست و از بالکن که می‌ایستی فقط از گوشه سمت چپ بخش کوچکی از ساحل را میشه دید. هواکش توالت‌ها زیاد خوب کار نمیکنه و اگر از اتاق بری بیرون و هواساز روشن نباشه مقداری بوی فاضلاب تو اتاق پخش میشه.

رستوران هتل طبقه همکف چسبیده به لابی و خدمه بسیار خوشرو و مودبی داره صبحانه‌اش هم خیلی خوب و مفصله و تقریبا همه چیز داره فقط دو موردش کمه که یکی مربا و اون یکی آب پرتغال طبیعیه. البته مارمالاد و عسل داره ، شربت آب پرتغال هم داره ولی مربا و آب پرتغال طبیعی که توو هتل‌های ترکیه مرسومه یه چیز دیگه س.

بریم سراغ کوچه، این کوچه باریک تووش همه چی از هتل و سوپرمارکت و داروخانه و کافی شاپ و تفریحات هست ولی یه چیز دیکه که فت و فراوان داره سالن ماساژه حداقل 7-8 تا سالن ماساژ داره که وقتی از جلوشون رد می‌شی با لهجه تایلندیشون صدات میزنن مِدِه (mede) من اول متوجه نمیشدم چی میگن ولی رضا دوستم بهم گفت اینا حرف "ر" رو نمیتونن تلفظ کنن و منظورشون "مستر(mrs)" است. خیلی بامزه‌ان اگه روزی صدبار هم از جلوشون رد بشی ناامید نمیشن و دوباره صدات میزنن مِدِه مِدِه . انصافا هم عجب ماساژای خوبی میدن. اولین ماساژی که تجربه کردم درست زمان رسیدنمون بود. رفتم سالن ماساژ هتل و به همراه دوتا دوستم سفارش فوت ماساژ دادیم. دفعه اول نمیدونستم که اونا هم مثل ما ایرانی‌های کفشاشون رو بیرون درمیان و باکفش رفتیم ولی هیچکس حتی تذکر هم به ما نداد چه برسه به اعتراض.

نیم ساعت فوت ماساژ فقط یک ربعش رو متوجه شدم چون مثل خرس قطبی خوابم برد ولی قبل از اینکه خوابم ببره صدای خروپف بچه‌ها رو تو حالت خواب و بیداری خودم میشنیدم.

آخرای ماساژ بود که بیدار شدم دیدم ماساژورها که میانسال هم بودن افتاده بودن به خنده و از ته دل می‌خندیدند که از خنده اونا ما هم خندمون گرفته بود. یه خوبی که این ماساژ داشت این بود که یه چوبی که به اندازه مداده ولی 2-3 برابر کلفت‌تر که با اون کف پارو ماساژ میدن، خیلی باحاله. آخرش هم سرشانه‌ها و سروگردنمون را ماساژ دادن. خداییش قیمتش هم خیلی مفته، یک ساعت ماساژ مفید و بدون پِرتی فقط 200 پَت (واحد پول تایلند) که تقریبا 22 هزار تومن میشد. انقدر ارزون و باحاله که ما تو این چندروز با ماساژ خودکشی کردیم . صبح بعد خواب و شب قبل از خواب میرفتیم ماساژ. یه ماساژ دیگه هم که امتحان کردیم و خیلی خوب بود اویل ماساژ (oil massage) بود که یک ساعت ماساژ با روغن مخصوص 300 بَت قیمت داشت که واقعا آرامش بخش بود ولی این نکته رو باید بگم که حتما به ماساژور بگید که با چه شدتی دوست دارید ماساژ بشید و نقاطی که دوست دارید ماساژور بیشتر تمرکز کنه را بهش یاداوری کنید. یه ماساژ دیگه هم که خالی از لطف نیست امتحانش کنید ترکیب ماساژ ترکیبی پا و شانه است که با همون قیمت 200 بت انجام میدن و اسمش 50% foot massage + 50% shoulder است.

قبل از اینکه راهی سفر بشیم تو سایت‌های هواشناسی دیدم که عین هفت شبی که ما پاتایا هستیم هوا بارونیه گویا تایلند دوتا فصل داره یه فصل کم باران  و یک فصل بارانی و ما خورده بودیم به فصل بارانی و همه به ما می‌گفتند این فصل که فصل تایلند رفتن نیست ولی وقتی تا رسیدیم و هوا 27 سانتی‌گراد بود فهمیدیم که به حرف بقیه هم خیلی نمیشه گوش داد و به سایت ها هم نمیشه خیلی اعتماد کرد. معمولا اولای شب یه چیز حدود یک ساعت بارون می‌بارید و بعدش هوا خنک و دلپذیر و بدون پشه بود. خلاصه هوا هم همه رقمه عالی بود و هر از گاهی هم که هوا آفتابی میشد ما میفهمیدیم که گرمای تایلند چقده و قدر این هوای ابری رو بیشتر می‌فهمیدیم.

برگردیم به بیچ رود. تو بیچ رود از سرظهر به بعد یه عالمه تخت و چتر برای آفتاب گرفتن هست که با قیمت کم اجاره میدن اما تمیز نیستن و اگه بخوای ازشون استفاده کنید توصیه میکنم که با خودتون یه حوله‌ یا ملحفه ببرید تا روی صندلی بندازید. اروپایی‌ها علاقه زیادی به آفتاب گرفتن دارن میان ساعت‌ها زیر تیغ آفتاب میشینن تا حدی که پوستشون که از منم سفیدتره زیر آفتاب کباب میشه طوریکه تو کوچه برزن میبینیمشون که بدنشون پوست پوست شده و بیشتر شبیه سرخ پوستان تا سفید پوستا. خداییش خیلی پوستشون کلفته. منکه هروقت هوا آفتابی بود با یه کلاه ماهیگیری بیرون میرفتم تا آفتاب به سروصورتم نخوره مخصوصا اینکه سرم چندسالیه دیگه حفاظ طبیعی نداره و موهام کم پشت شده.

 تو ساحل یه تعدادی دست فروش در رفت‌وآمد هستند که توی طَبَق خرچنگ‌های کوچک پخته شده می‌فروشن من اول فکر کردم که عقرب می‌فروشن ولی بعدش که دقت کردیم دیدیم خرچنگه ولی در هر صورت منکه نخوردمشون.

یه تعداد ماساژور سیار هم تو ساحل به گردشگرایی که بخوان با قیمت پایین ماساژ میدن ولی چون از ساحلش که خیلی هم تمیز نبود زیاد خوشم نیومد از این ماساژورها هم ماساژ نگرفتم ولی فکر کنم قیمتشون حدود ساعتی 100 بت باشه ، یه سری هم هستن که یه آلبوم دستشونه و کاشون تَتو کردنه و تا 10 بار بهشون نگی که تتو دوست نداری ناامید نمیشن و دست از سرت برنمیدارن. اما قسمت باحاله بیچ رود که من معتادش شده بودم نارگیله! یه نارگیل خنک رو که بین یخ گذاشتن بصورت خیلی حرفه‌ای با ساتور سر و ته ش رو صاف می‌کنن و بعد بالای سرشو بصورت دایره باز میکنن و یه نی داخلش میزارن و با قیمت 50 بَت تحویلت میدن که تو اون فضا و هوای گرم خیلی حال میده و جیگر ادم خنک میشه.

 پاتایا

رضا دوستم میگفت که این آب نارگیلا اینجا مزه میده و او یه دفعه چندتا خریده بودو با خودش به تهران آورده بوده و نه تنها کسی خوشش نیومده و نخورده بلکه خودشم هم تو تهران از نارگیلا خوشش نیومده. چی بگم؟؟؟!!! ما که اونجا اسیر این آب نارگیلا شده بودیم ولی یه چیز عجیب این که نارگیلاشون یه گوشت نازک تقریبا یک سانتی متری دارن و گوشتش خوشمزه نیست و فقط آبش خوشمزه است یه چیز دیگه هم که باید حواستون باشه اینه که این آب نارگیلا فقط خنکش حال میده و گرمش ضدحاله و بضعی فروشنده‌ها شونم یه خرده ناقلان و اگه چندتا ازشون خرید کنی و حواست نباشه بین دوتا خنک یه گرمش رو هم قالب می‌کنن. یه بار که ما سه تا خریدیم دیدم یکشیش زیاد خنک نیست بهش گفتم یکش گرمه و قبول نکرد دستشو گرفتم چسبوندم به ناگیل خنکا بعد به نارگیل گرمه خلاصه تفهیمش کردم که بهمون انداختی :)

 

ادامه دارد ...

لینک قسمت دوم

نوشتار : محسن برای مسافرنامه

کپی و نشر آثار نشریه گردشگری مسافرنامه با ذکر منبع بلامانع است.

در ادامه مسافرنامه از شما می‌خواهد تا با ثبت تجربیات سفرتان به صورت   سفرنامه   و یا ثبت نظر در مورد مطالب٫دیگر گردشگران را یاری رسانید و در ایجاد فرهنگ اشتراک گذاری تجربیات سفر سهیم باشید

 






جدیدترین پست ها در این دسته بندی

0 کامنت

دیدگاه خود را برای ما ارسال کنید

free html hit counter